06 Oct
پناهجو - در راه بى‌بازگشت

...🔸يك روز صبح زود بيورگ همکار سوئدیم تماس گرفت. صدايش هيجان زده بود و ‌پرسید آيا مى‌توانم هفته پيش رو را خالى كنم؟ گفتم بله مى‌توانم ولى چرا تمام هفته؟ دوباره ذوق زده گفت ديوید فينكل براى تهيه گزارش از پناهجويان آمده است. ديويد فينكل خبرنگار معروف روزنامه واشینگتن پست و کاندید دریافت جایزه پولتزر در سال ۱۹۹۹ بود.
🔸رأس ساعت ١٢ همه در هتل محل اقامت او حاضر بودیم. بيورگ من را به فينكل كه مردى بسيار قد بلند و لاغر بود و چشمانى تيز و كنجكاو داشت معرفى كرد. مرد ديگرى هم همراه او بود كه معلوم شد عكاس واشینگتن پست است.بدون حاشيه شروع كرد: «من يك پناهجوى ترك به نام دورسون را از استانبول به صورت مخفيانه تعقيب مى‌كنم و داستان من داستان سفر اوست كه اميدوارم تا مقصد او كه ايتالياست بتوانم به شكل نامريى همراهش باشم و در اين مسير داستان اين سفر را كه نمونه‌اى از داستان اكثر پناهجويان است را به صورت مستند و دقيق بنويسم. مستند بودن و حقيقى بودن گزارش برايم خيلى مهم است پس بنابراين كوچك‌ترين جزئيات هم برايم اهمیت دارد. لطفا در طول كار هر چيز را همانطور كه هست به من منتقل كن! تو گوش و زبان و رابط من خواهى بود با ديگران. بيورگ به من گفته كه خودت فيلم‌هاى مستند مى‌سازى، پس مى‌دانى منظورم چيست. حقيقت، همين.»پرسيدم الان از دورسون خبر دارد؟ گفت مى‌داند كه در مرز بوسنى و كرواسى توسط پليس مرزى دستگير شده ولى نمى‌داند كه در كدام زندان است. اول بايد او را در زندان پيدا كنيم ولى هيچكس نبايد بفهمد كه دنبال او هستيم، ما خيلى عادى به عنوان خبرنگار براى تهيه گزارش به زندان‌ها سرمى‌زنيم ولى چشم و گوش‌مان را باز مى‌كنيم تا او را بيابيم. بعد عكسى از او را به من نشان داد و گفت حالا تو ببين آیا مى‌توانى بفهمى در ٢٤ ساعت گذشته در كجاها مهاجران غيرقانونى را زندان برده‌اند؟ هر چه زودتر بايد دست به كار شويم.
🔸در تماس با پليس مرزى فهميديم كه دو گروه در ٢٤ ساعت گذشته دستگير شده‌اند كه يك عده در زاگرب و عده ديگر در زندان مرزى كه حدود ٢ ساعت با ما فاصله داشت مستقر هستند. قرار شد تا فردا به منظور بازديد از زندان زاگرب از طريق بيورگ مجوزها و ارتباطات لازم گرفته شود و اول وقت به آنجا برويم و اگر او را نيافتيم بلافاصله به سمت مرز راهى شويم.
🔸در زندان زاگرب بخش مخصوص پناهجويان مثل فضاى سازمان ملل را داشت البته سازمان ملل پاپتى‌ها. انواع زبان‌ها در آنجا گويش مى‌شد و اكثرا با ديدن خبرنگار سر درددل‌شان باز مى‌شد، به اميد اين كه شايد فرجى شود. ما كه قرار بود هم از حال و روز اين افراد باخبر شويم و در عين حال دورسون را پيدا كنيم به حرف‌هاي‌شان گوش مى‌كرديم و به هر اتاقى سرمى‌زديم. نظرم به نوشته‌هاى روى ديوار جلب شد. از اشعار ناظم حكمت تا شعر حافظ در آنجا بر ديوار حك شده بود. يكی‌شان نوشته بود؛ در نااميدى بسى اميد است/ پايان شب سيه سپيد است.فينكل كه متوجه كنجكاوى من شد جريان را پرسيد و او هم كنجكاو شد و از اكثر نوشته‌هاى روى ديوار نت برداشتيم. اما از دورسون خبرى نبود. در آخرين اتاق پرچم اتحاديه اروپا بر ديوار بر بالاى تخت يكى از زندانيان نصب شده بود. در زير پرچم جوانى از كشور آلبانى لم داده بود. قاب جالبى بود و عكاس همراه ما از دستش نداد.
🔸پس از خروج از زندان زاگرب سريعا خود را به زندان مرزی ديگر رسانديم. ما كه عجله داشتيم تا دورسون را پيدا كنيم اصلا متوجه نبوديم كه راننده بدبخت گرسنه است و مرتب غر مى‌زد و فينكل هم هى از ساك دستى‌اش سيب به او تعارف مى‌كرد. او هم زير لب فحش مى‌داد.
🔸پاسگاه مرزى با ديدن خبرنگاران، بسیار رسمى رفتار مى‌كردند. رفتيم در زير‌زمين پاسگاه كه به صورت بداهه تبديل به زندان شده بود. ٥٠ نفر در آنجا کیپ هم نشسته بودند. دورسون هم گوشه ديوار بود. هيچكدام به روى خودمان نياورديم. شروع كرديم به روال معمول از همه سئوال كردن تا خود را به او رسانديم.دورسون گفت كه مى‌خواهد هزينه ورود غيرقانونى را بپردازد و تا آزاد شد دوباره با قاچاقچى‌اش تماس خواهد گرفت و مسير را از طريق اسلوونى و يا شايد جنوب كرواسى به طرف مرز ايتاليا ادامه خواهد داد.گفت هر چه دارد را به پليس خواهد داد تا رهايش كنند. جريمه‌اش چيزى حدود ٢٠٠ دلار بود. فينكل به من ٢٠٠ دلار از قبل داده بود كه اگر فرصتى يافتم به دورسون برسانم. من هم به سبك دستخوش دادن ايرانى‌ها دو صد دلارى را در كف دست تا زدم و زمان خداحافظى و در هنگام دست‌دادن با او در كف دستش جاى دادم.
🔸از پاسگاه بيرون آمديم، سرنخ پيدا شده بود و رد دورسون را از آن پس تا خود ايتاليا و تا زمانى كه در ميدان شهر ترست تنش را به آب حوضچه آنجا زد و انگار غبار تمام سختى راه را از جانش مى‌شست با او بوديم. او خود را به پليس ايتاليا معرفى كرد و ما هم به كار و زندگى معمول خود بازگشتيم.
🔸نتيجه اين روزها مقاله: «در راه بى‌بازگشت - با اميد و جيب خالى مهاجر ترك به پيش مى‌رود» در روزنامه واشینگتن پست بود. فینکل در سال ۲۰۰۱ جایزه روزنامه‌نگاری رابرت اف کندی برای مجموعه‌ی مقالات خود در مورد «الگوهای مهاجرت غیرقانونی در سراسر جهان» را صاحب شد و در سال ۲۰۰۶ جایزه پولیتزر برای «نمونه برجسته از گزارش‌گری تحقیقی که موضوعی مهم و پیچیده را روشن می‌کند، تسلط بر موضوع با قلمی شفاف و ارائه واضح» را دریافت کرد.
مهرداد خامنه‌ای

نظرات
* ایمیل در وب سایت منتشر نخواهد شد.
I BUILT MY SITE FOR FREE USING