06 Oct
مرد اول

🔸- سلام  مرد اول!این جمله‌ای بود که کفاش محل ما، فهیم آقا، پناهجویی از کشور افغانستان در هر ملاقاتی بر زبان می‌آورد.ابتدا محل کار او در حد یک جعبه کوچک در زیر سایه یک درخت بود. کفش‌های ما بچه‌های محصل را وقتی از شدت بازی فوتبال سوراخ می‌شد با خوش‌رویی و در حد پول تو جیبی‌مان در عرض چند دقیقه مرمت می‌کرد و برای هر مشکلی راه‌حلی شگفت‌انگیز داشت. جان ما را از سر و صدا و دعوای در منزل که: «این کفش رو هنوز یک ماه نیست گرفتی» می‌خرید.
🔸 آقای فهیم اگر مشتری‌اش بودی یا نبودی چشمت که به چشمش می‌افتاد لبخند می‌زد و دعایی بدرقه راهت می‌کرد.بعدها که بزرگ‌تر شدم پای صحبتش می‌نشستم و گاهی تا کفشم آماده شود چایی برایم می‌ریخت و از هرات، شهر محل تولدش در افغانستان برایم می‌گفت. از زیبایی‌هایش، از خانواده‌اش، از جنگ، از آوارگی‌اش و از استاد کفاشی‌اش که حرفه‌اش را مدیون اوست. او دیگر پس از گذشت سال‌ها در زیر سایه همان درخت برای خود یک کیوسک کفاشی جمع و جور دست و پا کرده بود. موهای گوشه سرش سفید شده بود اما سرسوزنی رفتارش عوض نشده بود.
🔸فهیم کم‌کم تبدیل به نشانی از محل ما شد.تکیه کلام‌های زبان دری او را استفاده می‌کردیم و متوجه زیبایی آن می‌شدیم.ما هم‌محلی‌ها با رسیدن به هم می‌گفتیم:«چطوری مرد اول؟» به پول می‌گفتیم «پیسه» به جای می‌توانم می‌گفتیم می‌تانم و به جای بده از بته استفاده می‌کردیم. اینها همه تاثیر فهیم بر ما بود.
🔸فهیم اولین دوست افغان من بود که با سادگی و مهربانی‌اش و با استادی در حرفه‌اش بعدها که خودم مهاجر کشورهای مختلف شدم همیشه یادش می‌کردم و روش صحیح زندگی کردن با فرهنگ‌ها و مردمان مختلف را از او آموختیم.فهیم، مرد اول.
مهرداد خامنه‌ای

نظرات
* ایمیل در وب سایت منتشر نخواهد شد.
I BUILT MY SITE FOR FREE USING