06 Oct
مارکس، هملت و ساندویچ فلافل

🔸سال ۱۳۹۴ نمایشنامه «مارکس در سوهو» اثر هاوارد زین و «نمايش هملت در روستاى مردوش سفلى» اثر ایوو برشان را با شیرین به فارسی ترجمه کرده بودیم. در حین ترجمه لحظه‌ای نبود که به فکر اجرای آنها نباشیم و چنان امکان اجرا برای‌مان دور از ذهن بود که به این نتیجه رسیدیم که حتما تلاش‌مان را بکنیم و هر دو نمایش را با هم و در دو نقطه شهر تهران به روی صحنه ببریم: گر گنه می‌کنی اندر شب آدینه بکن تا که از صدرنشینان جهنم باشی*
🔸سالن‌های سوت‌وکور و خارج از فضای رسمی تئاتر در سطح شهر تهران زیاد بودند که در داخل مجموعه‌های فرهنگی از جمله کتابخانه‌ها و موزه‌ها قرار داشتند. مردم عادی، از اقشار مختلف در این مجموعه‌ها رفت‌وآمد داشتند و شهرداری تهران نیز مسئول این مکان‌ها بود. اجرای نمایش مارکس را به خانه موزه عزت‌الله انتظامی پیشنهاد کردیم و هملت را به باغ موزه قصر (زندان قصر سابق). جاهای دنجی بودند. در باغ موزه قصر اکثرا خانواده‌ها برای پیک‌نیک می‌آمدند و آمفی‌تئاتر آن به نام فرخی یزدی، شاعر لب‌دوخته بود.در نمایش هملت دوازده بازیگر نقش‌آفرینی می‌کردند و در نمایش مارکس یک بازیگر. یکی از بازیگران باتجربه هملت که نقش اوفلیا را بازی می‌کرد برای ایفای نقش مارکس خود را آماده کرد و یک بازیگر رزرو هم برای روز مبادا آماده اجرای آن شد. 
🔸برای بازبینی نمایش هملت، از اداره سانسور یک بازیگر را فرستادند که اکثر بازیگران نمایش را می‌شناخت. نصف بیشتر این نمایش در فضای بیرونی و حیاط پشت سالن نمایش اتفاق می‌افتاد و در ساعت دوازده ظهر خرداد ماه معلوم بود که طرف از گرما کلافه شده اما به روی خود نمی‌آورد. دو ساعت نمایش طول می‌کشید. آخر کار گفت: «آن کلید در گردن زن قهوه‌چی نشان چیست؟» گفتم: «نشان چیزی نیست، کلید قهوه‌خانه‌اش است در گردنش.» گفت: «برای این‌که با کلید آقای روحانی اشتباه نشود، در جیبش بگذارد!» این را گفت و مجوز را داد.فردای این روز، بازبینی مارکس ساعت یازده در سالن موزه انتظامی بود. مامور سانسور مدرس تئاتر در دانشگاه بود و فقط گفت فردا بیایید و مجوزتان را بگیرید! هر دو نمایش مجوز اجرا گرفتند.
 🔸حالا خر بیاور و باقالی بار کن!ساعت شش عصر نمایش مارکس در انتظامی و هشت شب هملت در قصر. بازیگر مارکس به محض تمام شدن نمایش اول باید با شیرین خود را به آن طرف شهر می‌رساندند تا نمایش دیگر به روی صحنه می‌رفت. یک ماه مثل دیوانگان دو نمایش را بدون دقیقه‌ای تاخیر به روی صحنه بردیم. 
🔸اما بهترین قسمت این اجراها زمانی بود که پرده سوم نمایش هملت آغاز می‌شد و دیگر من و شیرین تا پایان نمایش کاری نداشتیم. او به سرعت به آن طرف خیابان می‌رفت و دو ساندویچ فلافل با نوشابه می‌خرید و می‌رفتیم در زیر درختی در باغ و در تاریکی می‌نشستیم و منظره جلوی‌ما با فاصله زیاد پشت سر مردم بود و صحنه نمایش در عمق آن.ساندویچ‌های‌مان را سق می‌زدیم و به کوری چشم «حراست» همدیگر را در آغوش می‌گرفتیم و از این صحنه لذت می‌بردیم.
مهرداد خامنه‌ای 
*شعر از همايون کرمانى
توضیح عکس: «نمايش هملت در روستاى مردوش سفلى» اثر ایوو برشان - خرداد ۱۳۹۴، تهران


نظرات
* ایمیل در وب سایت منتشر نخواهد شد.
I BUILT MY SITE FOR FREE USING