🔸بیژن پیرا در شهر کوچکی در گیلان با پدرش یک مغازه کوچک دیزیفروشی و ترشیجات خانگی دارد. هر وقت با شیرین به مغازهاش میرویم اول با شیرین گرم میگیرد و میگوید: آبجی چشم ما روشن. این آقا (اشاره به من) که شما رو اذیت نمیکنه؟ (خنده) خلاصه اگه بدخواه داشتی ما کوچیک شما هستیم.این جملات را به سرعت برق میگوید و دست من را بلافاصله میگیرد و فشار میدهد و ادامه میدهد: خیلی مخلصیم. نیستی چرا؟ بیمعرفت نبودی که. منتظر جواب تعارف من نمیماند و به پشت مغازه میرود که پرسهای آبگوشت در کنار هم چیده شدهاند.در سبدی پلاستیکی دو پرس آبگوشت را کنار هم میگذارد، دو بطری دوغ، دو پیاز درسته، دو ظرف ته گود فلزی، یک گوشتکوب فلزی، دو دست قاشق و چنگال و در آخر کار برروی همه اینها نان سنگک میچیند.به شیرین میگوید: آبجی نان زیادتر گذاشتم، تازهست، امروز دیگه نخر.میگویم: بیژن جان شرمنده کردی.میگوید: برای آبجیم نان اضافه گذاشتم چون میدانم تو اهل صف نان ایستادن نیستی شب بینان نماند. (قاه قاه میخندد) میخواهم حساب کنم، دستم را به زور در جیبم فرو میکند.میگوید: بشو دِ برار. ظرفها رو آوردی حساب کن.با پدرش دم در مغازه حال و احوال میکنیم. پیرمرد خسته است. میرویم.
🔸از بغل سبزیفروشی رد میشویم، زیر لب با نتهای پسوپیش زمزمه میکند: بگو به میهن که خون بیژن ستاره گشت و از آن چه سان شراره دمید.٭میگویم: علی آقا سلام، کارهای خطرناک میکنی! (میخندد)پاسخ میدهد: ای شیطون، تیز گرفتیها! میگویم: بفرمایید نهار!میگوید: نوشجان. مخلص آبجی.شیرین هنوز در جریان شعرخوانی علی آقا نیست. توضیح میدهم. شیرین: (با تعجب) نه! علی آقا؟به خانه میرسیم.
مهرداد خامنهای
٭پرنیان شفق، نام ترانه سرودی است که شعر آن توسط سعید سلطانپور سروده شده است و در آلبومی به نام «شرارههای آفتاب» منتشر شد. با صدای داوود شرارهها خوانده شده است. موسیقی این ترانه را مهرداد بران ساخته و تنظیم کرده است. گروه کُر دانشجویان واشینگتن آن را همراه میکنند.