🔸به خود گفتم حال که همهی دوستان و همکاران در تب سفر و رزرو جا و آماده کردن خود برای رزم سالانه کریسمس و تعطیلات سال نو هستند، این بلبشو و استرس و پروتکل نانوشته کار من نیست.
🔸دو شب مانده به کریسمس باک ماشین را پر از بنزین کردم، با یک کولهپشتی زدم به جاده و راه افتادم به سمت سالزبورگ. برروی دستگاه مسیریاب علامتگذاری کردم، مقصد: خانه موتسارت. (Hagenauer Haus No. 9 Getreidegasse Salzburg)
🔸در راه به مجموعه آثار او گوش میکردم. موتسارت گفته بود: «موسیقی درون نتها نیست، بلکه در سکوت میان نتها است» و برای من تجربه پیدا کردن این سکوت میان نتها شگفتانگیز بود.از میان برف و بوران و تگرگ و مه که گاهی در اتوبانها وحشتانگیز بود میراندم. از اسلو تا گذشتن از خاک دانمارک و از آنجا در نوردیدن آلمان و رسیدن به خاک اتریش بیست و دو ساعت رانندگی بود.
🔸به اپرای «فلوت سحرآمیز» گوش میکردم. سال۱۷۹۰ برای موتسارت سال سختی بود. مشکلات مالی از یک سو، نگرانیاش برای سلامتی همسرش کنستانس از سوی دیگر و همچنین احساس قدرناشناسی نسبت به نبوغ و استعدادش او را نگران میکرد و در عین حال همچون اکثر مواقع تنها برای عشقش به موسیقی قطعات جدید خلق میکرد. در این شرایط دلسردکننده دوست قدیمی او، شاعر، بازیگر و خواننده امانوئل شیکاندر به سراغش میآید و با ایدهای که در ذهن خود پرورده بود برای نمایشی با موضوع «جادو» که مورد توجه هر سنی و از هر قشری قرار گیرد، درخواست همکاری میکند.بلافاصله مراحل کار برای ساختن این نمایش بین این دو آغاز شد. شیکاندر لیبرتو را مینوشت و موتسارت موسیقی آن را. نتیجه کار در سال ۱۷۹۱ «فلوت سحرآمیز» شد. اثری که به عنوان پرطرفدارترین اپرا با بیشترین میزان اجرا در تاریخ اپرای جهان شناخته میشود. نمایشی جادویی با چاشنی تیپیکال موتسارت: عشق و طنز.فلوت سحرآمیز برای اولین بار در تاریخ ۳۰ سپتامبر ۱۷۹۱ به روی صحنه رفت و آهنگساز، خود رهبری ارکستر را برعهده داشت. مورد بیتوجهی کامل الیت هنری قرار گرفت، ولی از شواهد واضح بود که این اثر در بین مردم بسیار مورد استقبال قرار گرفت و صدها نفر به تماشای آن نشستند. این اجرا دو ماه قبل از مرگ موتسارت در ۵ دسامبر ۱۷۹۱ بود.
🔸وقتی به شهر سالزبورگ رسیدم هیچ هتلی طبیعتا جا نداشت و همه از قبل رزرو شده بودند.از شهر خارج شدم. به سمفونی شماره ۴۰ موتسارت در سل مینور - ک ۵۵۰ گوش میکردم. این سمفونی در ۲۵ جولای ۱۷۸۸ پایان یافت و برای اولین بار در دو نوبت در آوریل ۱۷۹۱ توسط آنتونیو سالییری اجرا شد. درآمد این اجراها برای کمک به کودکان یتیم و زنان بیوه اختصاص یافت. پس از درگذشت موتسارت خانواده خود او از جمله همان افراد نیازمند اجتماع بودند.
🔸همینطور بیهدف در یک جاده راندم تا به یک روستای کوچک رسیدم. از یکی از محلیها پرسیدم اینجا هتل هست؟ گفت هتل نداریم اما خانوادهها اتاق کرایه میدهند و آدرسی به من داد. خانه را پیدا کردم. خانوادهای با دو فرزند اتاقی را برای پذیرایی از مهمان همچون دسته گل با صبحانه محلی آماده کرده بودند. معطل نکردم و آنجا را برای یک هفته اجاره کردم.
🔸میدانید، هر خانه بوی خاص خودش را دارد و در هیچ هتل و محل رفتوآمد عمومی چنین بویی را حس نمیکنید. بوی آن خانه بوی واقعی اتریش بود. بوی مردم روستا.با خانواده دوست شدم و زمانی که بیشتر با من آشنا شدند دختر کوچکشان از نواختن پیانو و اجرای نواهای کلاسیک دریغ نمیکرد و چه زیبا مینواخت. یک روز هم بنا بر عهدی که با خودم داشتم به شهر سالزبورگ رفتم و سری به خانه موتسارت زدم اما بقیه هفته را در همان روستا و با دوستان جدیدم گذراندم. خانه آنها بوی موتسارت و سکوت بین نتها را میداد.
مهرداد خامنهاى