🔸 آزادی بیان در قدم اول به طرز غیرمنتظرهای برای انسان سرکوبشده فلج کننده است. مغز سرکوبشده ناقص است. سلولهایش همچون یک بیمار ضربه مغزی تنبل است. فضای سرکوب که تنها بقاء فرد را به مهمترین امر بدل میکند او را از پرورش واقعی خود و محتویات فکریاش دور میکند و بودن را ملاک میداند و چگونه بودن کمتر اهمیت دارد و کیست که این فکر تنبل را از خواب بیدار کند؟کسی که اولین بار من را متوجه این امر کرد، رئیس دانشگده هنرهای دراماتیک بلگراد، ازدراوکو ولیمیروویچ استاد کارگردانی سال دوم ما بود که از سال ۱۹۵۴چهلوسه فیلم داستانی، مستند و تلویزیونی ساخته بود، کارگردان تئاتر و سناریست بود. فارغالتحصیل مدرسه سینمایی پاریس و عضو آکادمی علوم و هنر مونتهنگرو و همچنین استاد مهمان دانشگاه مونترال بود.
🔸 ادبیات ما برای خارجیها به قول خودشان اگزوتیک است و جالب، اما واقعیت این است که فرم و نحوه برقراری ارتباط با مخاطب در بسیاری از آنها به مفت هم نمیارزد. این را من زمانی فهمیدم که درصدد ساختن فیلم «تب» نوشته غلامحسین ساعدی بر آمدم. وقتی متن را به صورت فیلمنامه درآوردم، استاد سناریو چنان شیفته این نگاه «اگزوتیک» و روانکاوانه داستان شد که با آفرین و دستمریزاد با امضای خود، من را روانه تدارک فیلمبرداری کرد.اما استاد کارگردانی تا سناریو را خواند یقهام را چسبید. اولین چیزی که گفت شوکهام کرد. گفت: من از سناریو هیچ نفهمیدم. من نمیدانم تو برای دل خودت این فیلم را میسازی یا حرفی برای تماشاگرانت داری؟ اگر برای خودت میسازی بحثی نیست. بودجه کافی در اختیارت میگذاریم و بهعنوان تجربه شخصی تو کارکرد خودش را دارد. اما اگر برای مردم است که کاملا از مرحله پرتی.
🔸 آنچه در این متن آمده فقط برای نویسنده روشن است که چه میگوید و البته برای کارگردانی که میسازدش. این همه نماد و سمبل که قرار است معنایی داشته باشد، در واقعیت فقط برای شما دو نفر معنا دارد و نه برای دیگران. شما دو نفر تنبلی ذهن خودتان را در پرورش موضوع با قرار دادن چند نماد از سر باز میکنید، در حالی که هنر اصلی در شکافتن این نمادهاست و مفاهیم پنهان را از دل خود زندگی واقعی به نمایش گذاشتن. نه اینکه خود زندگی را خلاصه کردن در چند نماد که هر کس میتواند برداشت خودش را داشته باشد و مسلما در موارد زیادی نه منظور تو خواهد بود و نه نویسنده. اگر توانستی آنچه که در فکر داری همانطور که هست با اکثریت قریببهاتفاق مخاطبت ارتباط برقرار کند کارت موفقیتآمیز است وگرنه ناموفق است. این سناریو از همین الان مشخص است که کاری است ناموفق.
🔸 استاد همه اینها را گفت ولی به خرج من نرفت. برای من نویسنده هموطنم غلامحسین ساعدی حرف اول و آخر را میزد نه ازدراوکو ولیمیروویچ. امضایش را گرفتم و شروع به ساختن فیلم «تب» کردم. هر آنچه در توان داشتم را برای زیباسازی داستان ساعدی و مزخرفات خودم به کار بردم و در نهایت فیلمی شد حسابشده و خوشساخت که همه چیز داشت جز روح انسانی. خودم خوب درک کردم که چیزی نیست جز یک تجربه شخصی و هرگز از آن فراتر نخواهد رفت و قرار نبود که برود. همانطور که استادم گفته بود. تجربه شخصی که در آن به حماقت خود بهخوبی پیبردم. نمونه بارز یک آزمون و خطای آکادمیک.
مهرداد خامنهاى
عكس:
Zdravko Velimirović
(Cetinje, 11. oktobar 1930 — Beograd, 7. februar. 2005)
فیلم: صحنههایی از فیلم «تب» محصول ۱۹۸۹