06 Oct
داگویل و تجسم دیوارها

🔸لارس مربی تیم هندبال شهری در جوار رود راین در وِستفالِن آلمان بود. حرفه اصلی او اما کارگردانی و سرپرستی یکی از گروه‌های تئاتر شهرش بود. بر نمایش‌های روی صحنه هم نقد می‌نوشت.
🔸اگر او را به طور مثال در هنگام تمرین نمایش «داگویل» فون تریه می‌دیدید اثری از صندلی و آرامش یک کارگردان برای هدایت بازیگرانش نمی‌یافتید بلکه یک مربی را می‌دیدید که از کنار زمین با جنب‌وجوش تیم هنرمندان را گاهی به حمله و گاهی به دفاع ترغیب می‌کند؛ در آخر هر تمرین گروه نمایش را دور هم جمع می‌کند، دست‌ها را روی هم می‌گذارند و از هم جدا می‌شوند. در هنگام مسابقات هندبال کارگردانی را در گوشه زمین می‌دیدید که بر روی تخته‌شاسی میزانسن تیم را طراحی می‌کند و مسابقه را تا قلب درام به اوج خود می‌رساند.
🔸برای لارس چه در ورزش و چه در تئاتر مفهوم کار جمعی و رفاقت برجسته‌تر از هر چیز دیگر بود. مفهوم تیم اما در محدوده همکاران و فضای کاری خودش نبود. تیم برای او همه آنهایی بودند که تلاش می‌کردند کاری مثبت در جامعه انجام دهند، چه برای جسم و چه برای تفکر و آگاهی.من این را زمانی دریافتم که او نقدی مفصل بر اجرای گروه ما از نمایش «مهاجران» نوشت. بی‌رحمانه کار را نقد کرد و نقصان‌های آن را یادآور شد و سخاوتمند‌انه نکات مثبت و دیدگاه‌های اجتماعی آن را که لبه تیز آن به جامعه خود او بازمی‌گشت ستود و برجسته کرد. نقد او در نشریات چنان تاثیرگذار بود که سبب شد نمایش ما برای اجرا به تئاتری در برلین دعوت شود.
🔸در جشنواره تئاتر خيابانى شورته، لارس نمايش «توليد‌كننده تئاتر» توماس برنهارد را به روى صحنه آورد. ما هم نمايش «زاویه» ساعدی را اجرا می‌کردیم. از همان ابتداى كار با دو مشكل روبرو بودم، يكى تصوير ويدئو بر روى ديوار و ديگری صدا. ميكروفون‌ها ياراى پوشش دادن صحنه‌اى را كه گاه ١٠ نفر بر روى آن به صورت هم‌زمان مشاجره کرده و شلوغى سرسام‌‌‌آوری را به وجود مى‌آوردند نداشت. تصوير فيلم بر روى ديوار هم مى‌بايست به بزرگى سينماى سرباز مى‌بود و نسبتش با فضاى صحنه بايد چند برابر مى‌شد. تكنيسين‌ها از روى ازسربازكنى مى‌خواستند به من بقبولانند كه از اين بهتر نمى‌شود و كار را تمام کنند. با اينكه لارس خودش سخت درگير کار بود به سراغش رفتم و قضيه را گفتم. تا کمی سرش خلوت شد به سراغ ما آمد و شروع كرد با مسئولان تكنيكى بگومگو كردن و راه حل مشكلات ما را كه طبيعتا بسیار پيچيده‌تر از آن بود كه تکنیسین‌ها ترتيب داده بودند پيشنهاد کرد. لارس آنها را قانع كرد و پس از دو ساعت كار و آوردن سيستم جديدتر و بهتر، همه مشكلات حل شد. شب‌هنگام پس از اجراى نمايش‌هایمان در كنار اعضاى گروه‌مان تا پاسى از شب جشن گرفتيم و چه حس خوبى بود در كنار یک «تیم» انسانی بودن.
🔸مریم میرزاخانی زمانی با دیدن فیلم «داگویل» آن را این‌گونه توصیف کرده بود: «چیدمان و دیواری وجود ندارد، شما خودتان می‌بایست آنها را تجسم کنید.» و چه دیوارهایی که تنها حاصل تجسم ماست.
مهرداد خامنه‌ای

نظرات
* ایمیل در وب سایت منتشر نخواهد شد.
I BUILT MY SITE FOR FREE USING